به وب سایت كانون فرهنگی مسجد صادقیه نیاسر خوش آمدید. از وب سایت های مركز هیئت حضرت ابوالفضل (ع)نیاسر(نخل بیدكاب)- شهیدان نیاسر ودفاع مقدس- نیاسر امروز (نیاسران)دیدن نمائید كانون فرهنگی مسجد صادقیه نـیـاســــــر - مطالب تیر 1398

کاشان-نیاسرمحله شهید هاشمی نژاد(سركوجه)- تاسیس 1320

بسم الله الرحمن الرحیم اللّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی کُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْکِنَهُ أَرْضَک َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً بِرَحْمَتِكَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ
مناسبت های ماه مرداد
نظرات |

 

۶ مرداد روز ترویج آموزش های فنی و حرفه ای

  • ۸ مرداد روز بزرگداشت شیخ شهاب الدین سهروردی
  • ۱۰ مرداد جشن چله تابستان
  • ۱۱ مرداد شهادت امام محمد تقی علیه السلام [ ٣٠ ذوالقعده ]
  • ۱۴ مرداد صدور فرمان مشروطیت
  • ۱۷ مرداد روز خبرنگار
  • ۱۸ مرداد شهادت امام محمد باقر علیه السلام [ ٧ ذوالحجه ]
  • ۲۰ مرداد روز عرفه [ ٩ ذوالحجه ]
  • ۲۱ مرداد عید سعید قربان [ ١٠ ذوالحجه ]
  • ۲۲ مرداد روز جهانی چپ دست ها [ 13 August ]
  • ۲۶ مرداد ولادت امام علی النقی الهادی علیه السلام [ ١٥ ذوالحجه ]
  • ۲۶ مرداد سالروز ورود آزادگانِ سرافراز به وطن
  • ۲۸ مرداد سالروز کودتای 28 مرداد علیه دولت دکتر محمد مصدق
  • ۲۸ مرداد سالروز فاجعه آتش زدن سینما رکس آبادان
  • ۲۸ مرداد روز جهانی عکاسی [ 19 August ]
  • ۲۹ مرداد عید سعید غدیر خم [ ١٨ ذوالحجه ]
  • ۳۱ مرداد ولادت امام موسی کاظم علیه السلام [ ٢٠ ذوالحجه ]


نویسنده : کانون فرهنگی مسجد
تاریخ : 1398/04/31
زمان : 10:43
ولادت هشتمین ستاره آسمان امامت وولایت گرامیباد
نظرات |


من دست خالی آمدم ، دست من و دامان تو
سرتا به پا درد و غمم، درد من و درمان تو

تو هر چه خوبی من بدم ، بیهوده بر هر در زدم
آخر به این در آمدم ،باشم کنار خوان تو

من از هر دررانده ام ، من رانده ی وامانده ام
یا خوانده یا نا خوانده ام ،اکنون منم مهمان تو

پای من از ره خسته شد، بال و پرم بشکسته شد
هر در به رویم بسته شد، جز درگه احسان تو

گفتم منم در می زنم ،گفتی به تو سر می زنم
من هم مکرر می زنم ،کو عهد و کو پیمان تو؟

سوی تو رو آورده ام، ای خم سبو آورده ام
من آبرو آورده ام، کو لطف بی پایان تو؟

حال من گوشه نشین، با گوشه ی چشمی ببین
جز سایه ی پر مهرتان، جایی ندارم جان تو

من خدمتی ننموده ام، دانم بسی آلوده ام
اما به عمری بوده ام، چون خار در بستان تو




نویسنده : کانون فرهنگی مسجد
تاریخ : 1398/04/21
زمان : 04:36
سلام ای بانوی باكرامت -دهه كرامت گرامیباد
نویسنده : کانون فرهنگی مسجد
تاریخ : 1398/04/13
زمان : 04:17
شهدای 7تیر
نظرات |

سالروز کربلای انقلاب اسلامی گرامیباد


نویسنده : کانون فرهنگی مسجد
تاریخ : 1398/04/7
زمان : 01:13
نمازگزاران مسجد صادقیه نیاسر شهادت امام صادق (ع)را به عموم شیعیان تسلیت عرض می نمایند.
نویسنده : کانون فرهنگی مسجد
تاریخ : 1398/04/6
زمان : 12:12
25شوال سالروز شهادت جانسوزحضرت امام جعفر صادق (ع)
نظرات |

شهادت جانسوز ششمین امام معصوم وبرحق ریس مکتب تشیع آقا

 امام جعفر صادق(ع) را به عموم شیعیان

 ودوستداران اهل بیت(س) بخصوص مردم متدین و ولایتمدار نیاسر

 تسلیت عرض می نماییم.

کانون فرهنگی مسجد صادقیه نیاسر
\
تقدیم به نمازگزاران مسجد صادقیه نیاسر وهمه مردم خوب محله سرکوجه(شهید هاشمی نژاد)

منصور دستور داد: بروید امام جعفر صادق(ع) را بیاورید. جوان رذلی که اسمش محمد بود شبانه نردبان گذاشت و از روی دیوار بی خبر آمد بالای بام و از آنجا به صحن خانه نگاه کرد، دید امام صادق دارد نماز می خواند. جوان پایین آمد و بعد از آنکه نماز آقا تمام شد به آقا گفت: آقا من مأمورم شما را ببرم. فرمود: مانعی ندارد. پس بگذار من به اتاق بروم و لباس بپوشم. گفت: نمی شود آقا. هر چه آقا اصرار کرد این جوان بی ادب قبول نکرد. با آن وضعیت از خانه بیرون آمدند. این پسر رذل سوار بر استر شد امام صادق(ع) پیرمرد هم پیاده به راه افتاد. این جوان هی استر را تند می راند. محمد بن ربیع می گوید: یک وقت نگاه کردم دیدم از بس آقا دویده نفسهایش به شمارش افتاده. دلم سوخت. عنان استرم را کشیدم و استر را نگه داشتم. پایین آمدم و گفتم: جعفر بن محمد! تو هم سوار شو! آقا سوار شد. رسیدیم به کاخ. ربیع پدر محمد جلو آمد و سلام کرد. گفت: آقا عذر می خوام. می دانید مأمورم و معذورم. آقا فرمود: اجازه می دهید من دو رکعت ناز بخوانم؟ گفت: بفرمایید. حضرت کناری ایستاد و دو رکعت نماز خواند. ربیع می گوید: دیدم بعد از نماز، دستهایش را بلند کرد طرف آسمان و لبهای مقدسش آهسته آهسته می جنبید. اما نمی دانم چه می گفت. زمزمه های آقا تمام شد. فرمود: ربیع! می خواهی مرا ببری ببر. ربیع می گوید: آستین آقا را گرفتم و داخل کاخ آوردم. تا چشم منصور دوانقی به قیافه امام صادق(ع) افتاد، آنقدر به ایشان توهین کرد که حد نداشت. امام صادق(ع) با سر بدون عمامه، با بدن بدون عبا و قبا، با پای برهنه ایستاده بود و این نانجیب هر چه از دهانش بیرون می آمد به آقا گفت.آقا هم سرشان را پایین انداخته بودند. یک وقت منصور دست به قبضه شمشیرش برد و به اندازه یک وجب شمشیر را بیرون کشید. ربیع می گوید: ای داد! الان اقا را می کشد. یک وقت دیدم منصور شمشیرش را غلاف کرد. مقداری فکر کرد باز به اندازه دو وجب شمشیر را بیرون کشید. گفتم الان آقا را می کشد. باز دیدم شمشیر را غلاف کرد. یک وقت دیدم تمام شمشیر را بیرون کشید. به خودم گفتم : به خدا قسم اگر شمشیر را به من بدهد و بگوید:امام صادق را بکش اول خودش را می کشم. هر طور می خواهد بشود. یک وقت دیدم تمام شمشیر را غلاف کرد و از تختش پایین آمد. امام صادق(ع) را بغل کرد و بوسید. آقا را برد جای خودش نشاندو عذر خواهی کرد. گفت: آقا معذرت می خواهم سوءتفاهمی شده بود آقا! خواهش می کنم برگردید. منصور گفت: ربیع! اسب مخصوص خودم را بیاور. آقا را رساندم به خانه و برگشتم. آمدم به منصور گفتم: بیرون کشیدن آقا با این وضع و شمشیر کشیدن و با عزت آقا را به خانه رساندن به هم جور در نمیآید. منصور گفت: ربیع! به خدا قسم می خواستم امشب جعفر را بکشم. تا دست به قبضه شمشیر بردم،یک وقت دیدم پیغمبر(ص) استین هایش را بالا زده و جلو آمد. یک شمشیر هم در دستش بود آن را بلند کرد و فرمود: آی منصور! به خدا خودت و قصرت را از بین می برم اگر یک مو از سر پسرم جعفر کم شود. من ترسیدم و شمشیرم را غلاف کردم. با خودم گفتم: شاید خیالاتی شده ام. بار دیگر به اندازه دو وجب شمشیرم را از غلاف بیرون کشیدم. دیدم پیغمبر(ص) نزدیکتر آمد و فرمود: منصور! وهم و خیال است؟ تو را از بین ببرم؟ ترسیدم و شمشیر را غلاف کردم. باز دفعه سوم به خودم تلقین کردم شاید وهم و خیال است. این دفعه همه شمشیر را بیرون کشیدم. دیدم پیغمبر(ص) پایش را گذاشت روی پله اول منبر و فرمود: می خواهی تو را از بین ببرم؟ باورم شد. شمشیر را غلاف کردم و به احترام آقا را بر گرداندم.

می دانم الان دلهایتان دارد بهانه می گیرد. بگویم؟ می گویم: یا رسول الله! ای کاش یک سری هم به کربلا می آمدی. یا رسول الله ای کاش  یک سری هم به گودال قتلگاه می زدی. رسول خدا! اگر شما نیامدید زینب(س) آمد. زینب(س) با یک عده زن و بچه آمد. یک عده زنهای داغ دیده آمدند. ای خدا! بالای بلندی رسید. دید لشکر دور حسین(ع) را محاصره کرده است. شمشیر دار با شمشیر می زند، نیزه دار با نیزه می زند. عصا دار با عصا می زند. آنهایی هم که حربه ای نداشتند آنقدر سنگ به بدن مقدس ابی عبدالله زدند.     لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم



نویسنده : کانون فرهنگی مسجد
تاریخ : 1398/04/6
زمان : 01:29
امام صادق(ع) وروایت ناسپاسى
نظرات |


لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزیدَنَّكُمْ وَ لَئِنْ كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذابی‏ لَشَدیدٌ [ ابراهیم 7]
اگر شكرگزارى كنید، (نعمت خود را) بر شما خواهم افزود و اگر  كنید، مجازاتم شدید است!
ناشکری و ناسپاسی، در برابر نعمت‌ها باعث زوال و نابودی آنها می‌شود.
داستانك:
در روایتی از امام صادق(علیه السلام) به این مضمون وارد شده که می فرمایند:
من بعد از غذا انگشتان دست خود را می لیسم به‌طوری که می ترسم خادمم مرا در این حالت مشاهده کند و پیش خود فکر کند که این کارم از روی حرص من به غذا می باشد، در حالی‌که این‌گونه نیست.
امام صادق (علیه السلام) در ادامه ی این روایت، علّت کار خود را ذکر می کند و می فرماید:
در گذشته مردمی زندگی می‌کردند که دارای چشمه‌سارها و نعمات فراوان بودند، به‌طوری که آن‌ها از مغز و جوانه گندم برای خودشان، نان درست می کردند؛ ولی آنها به‌خاطر وفور نعمت با نان محل مدفوع کودکانشان را پاک می کردند؛ تا اینکه کوهی از این نانها جمع شده بود...
طولی نکشید که بر اثر ناسپاسی و کفران نعمت، خداوند بر آنها غضب کرد و باران بر آنها نبارید؛ کار به‌جایی کشید که برای همان نان هایی که روزی محل مدفوع کودکانشان را پاک می کردند، صف می کشیدند و آنها را در بین خود با ترازو تقسیم می کردند!! [بحارالانوار، جلد 14، صفحه 144، باب12]
آری کفران نعمت و ناسپاسی، از جمله گناهانی است که عذاب و عقوبت دنیوی آن، زود فرامی‌رسد.
حال فكر كنیم ، آیا ما شكر نعمتها را انجام میدهیم؛ شكر امنیت ؛ كشور ؛ رهبر ؛ دین ؛ مذهب و ...

 

شهادت جانسوز رئیس مذهب شیعه امام جعفر صادق علیه السلام تسلیت باد.



نویسنده : کانون فرهنگی مسجد
تاریخ : 1398/04/1
زمان : 16:01
سالگرد شهید حسین تخکش گرامیباد
نظرات |

سالگردشهادت شهید حسین تخكش را گرامی می داریم.

نامحسین      نام خانوادگیتخت کش نیاسر      نام پدرعلی اکبر      تاریخ تولد1344/12/15

تاریخ شهادت1366/04/01 کد شناسایی1162411شماره پرونده66/4250

زندگی نامه:  تخت کش نیاسر، حسین/ الف - ش : پانزدهم اسفند 1344، در شهر نیاسر از توابع شهرستان کاشان چشم به جهان گشود. تا دوم راهنمایی درس خواند. به عنوان پاسدار وظیفه در جبهه حضور یافت.حسین از اوان نوجوانی فردی با حجب وحیا بود یادم هست که یکی از افرادی بود که در کلاسهای درس قرآن که توسط روحانیون نیاسر بخصوص کلاس حاج آقا لطفی شرکت می کرد وهمیشه در هر مراسمی که در مسجد صادقیه برپا می شد زودتر از دیگران در مسجد بود یاد وخاطره اورا در سالروز شهادتش گرامی می داریم . یكم تیر 1366، در سردشت بر اثر اصابت ترکش به سر و پا توسط نیروهای عراقی شهید شد. مزار او در حسینیه حضرت ابوالفضل (ع) نیاسر-حسینیه نخل بیدكاب زادگاهش واقع است.روحش شاد



نویسنده : کانون فرهنگی مسجد
تاریخ : 1398/04/1
زمان : 03:25


.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.

» تعداد مطالب :
» تعداد نویسندگان :
» آخرین بروز رسانی :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» بازدید کل :
» آخرین بازدید :

تاریخ روز حدیث موضوعی سوره قرآن آیه قرآن مهدویت امام زمان (عج)
آیه قرآن
  • کد نمایش افراد آنلاین
  • دریافت کد رتبه جهانی سایت و وبلاگ